پدیده زمین خواری و یا فروش زمین های آبا و اجدادی در چاف باعث شده که بخش زیادی از زمین ها و سواحل دریای چاف به تصرف افراد غریبه درآید . بطوریکه این افراد غریبه و غیر بومی اکنون 80 درصد مردم چاف را تشکیل می دهند. چنانچه شما اگر به یک سوپرمارکت و یا نانوایی در چاف بروی ، بیشتر ، چهره های غریبه و ناآشنا را می بینی تا مردم بومی خود چاف را .
بنگاه مشاور املاک زیادی هم در چاف دایر هستند که بعضا” بصورت غیرقانونی و غیرواقعی و با جلب اعتماد خیل شماری از مردم خود چاف با کسب سود بیشتر مبادرت به خرید و فروش این زمین ها به غریبه ها می کنند .
به عبارت دیگر می توان اینگونه تصور نمود ، خریداران زیادی از نقاط مختلف کشور قلابشان را به سمت چاف و چمخاله رها کرده اند و آن هم تنها به قصد تفریح و خوشگذرانی . یکی از اهالی چاف تعریف می کرد که در ایام نوروز و در ویلای مجاور خانه اش عده ای از این غریبه ها ، شب تا خود صبح پایکوبی می کردند و در مقابل اعتراض به این وضعیت، اینگونه جواب شنیده بود که شمال، ویلا خریدیم فقط برای تفریح و پایکوبی . بنابراین حق اعتراض نداری . خیلی نگرانی بیا اینجا را با پرداخت پول بسیار گزاف از ما بخر .
به نظر من این ها همان ویلا و خانه هایی هستند که چراغهایشان فقط در ایام تعطیلات روشن می شوند و درهم تنیده شدن افراد غیر بومی در جمعیت چاف نشان دهنده سوار شدن غریبه ها بر مردم مظلوم و ساده چاف است و همه این ها اشتیاق غریبه ها به زندگی در این منطقه خوش آب و هوا را بیشتر کرده است .
سخن از چاف که به میان میآید، تصویر شکوهمند شالیزارها، باغات و جالیزها به اذهان متبادر میشود. حکایت سخت کوشی انسانهایی که بخشی مهم از بار تولید و اقتصاد را در منطقه و حتی در گیلان و شاید هم در ایران بر عهده دارند. اما مشاهده آگهیهای فروش اراضی در آن، تغییر کاربریها و افزایش ویلاها نشان از آسیب گستردهای دارد که مردم بومی این منطقه را تهدید میکند .
از یک چافی شنیده بودم که می گفت : پدران و مادران ما معتقد بودند، زمین ریشه ما است؛ اما این اعتقاد کم کم رنگ باخته است .بااینکه کشاورزی کار سختی است، ما آن را تحمل کردیم اما فرزندانمان حاضر نیستند مشقتهای این کار را با توجه به مشکلاتی که در معیشت با آن مواجه هستند بپذیرند .اگر نگاهی به چشم انداز چاف بیندازید، متوجه میشوید اکثر جوانان راهی شهر شدهاند و فقط سن و سال دارها ماندهاند. جوانهای تحصیلکرده میروند شهر تا شاید مطابق درسی که خواندهاند شغلی داشته باشند، اگر هم ممکن نشود آنها ترجیح میدهند با سرمایهای که از فروش زمینهای چاف به دست میآورند، کسب و کاری در شهر و جاهای دیگر برای خود دست و پا کنند.
حال با این سوال مواجه می شویم که چرا فروش زمین در چاف شدت گرفته است ؟
عوامل متعددی را میتوان برای پاسخ به این سوال برشمرد و البته باید توجه داشت که همزمانی این عوامل، موجبات افزایش تقاضا را نیز فراهم کرده است.
تمرکز ۲۰ درصد جمعیت چاف در دو استان تهران و البرز و علاقمندی درصد بالایی از این جمعیت به گذراندن تعطیلات در شمال، اهمیت ملک به عنوان راه حفظ ارزش سرمایه در اقتصاد با تورم بالای ایران یکی از عوامل مهم در این خصوص است.
بی برنامگی در توسعه مراکز گردشگری منظقه چاف و چمخاله به جای سیاست نانوشته هر خانوار غیر چافی یک ویلا، علاقمندی شهروندان به داشتن فضای اختصاصی و دنج به دلیل برخی قوانین محدود کننده، علاقمندی چافی های مهاجر ساکن در شهرها به داشتن ملکی در محل تولد، ورود شورای شهر چاف و چمخاله به موضوع تغییر کاربری برای کسب منفعت، نیز از عوامل دیگری است که میتوان در پاسخ به این سوال به آن اشاره کرد.
پایین بودن درآمد سالانه چافی ها و امید به تغییر زندگی با فروش بخشی از اراضی ، منجر به شدت گرفتن پدیده فروش اراضی مردم چاف در سالهای اخیر شده است.
در سالهای گذشته نیز بسیار شنیده شده که بخشی از پروندههای قضائی ناشی از نزاع چافی ها و خوش نشینان است. اینکه خوش نشینان چون اغلب با نیت خوشگذرانی اقدام به خرید ملک در چاف کردهاند، رفتارهایی دارند که ممکن است در تقابل با فرهنگ مردم چاف باشد و بدیهی است که این موضوع تأثیراتی منفی بر میزبان خواهد گذاشت .
از سوی دیگر بالا رفتن مصرف گاز در ماههای سرد و مصرف آب و برق در ماههای گرم از جمله مزاحمتهایی است که به میزبان یعنی مردم چاف و چمخاله لطمه میزند.
از این رو باید تدابیر لازم برای معضل فروش زمین های چاف و تبعات حضور مهاجران غیر چافی در این منطقه اندیشیده شود .
فردا دیر است
آسیبهای تغییر کاربری اراضی کشاورزی و افزایش علاقمندی غیر چافی ها برای سکونت یا برخوردار بودن از خانه دوم در منطقه چاف باید مورد تاکید قرار گرفته اما متأسفانه این مسئله همچنان به قوت خود باقی است.
بیتردید قد علم کردن ویلاها و حضور رو به افزایش غیر چافی ها، آیندهای تیره و تار را برای منطقه و کشاورزی آن به دنبال خواهد داشت و این معضلی است که همین امروز، نیازمند اقدامات اساسی است و فردا بسیار دیر خواهد بود.
اولین دیدگاه را شما بنویسید