در گذشتههای نه چندان دور ابریشم یکی از کالاهای ارزشمند استان گیلان در تجارت جهانی بود. طبق اسناد موجود، اقتصاد مبتنی بر ابریشم در استان گیلان از دوران صفویه شکل گرفت و از همان دوره کمپانیهای معروف در گیلان حضور داشتند و گیلان به دارالمنفعت مشهور بود.

در گذشته، یکی از منابع درآمدی مردم در شهرهای استان گیلان و علی الخصوص چاف، پرورش کرم ابریشم یا نوغانداری بود. نوغانداری عبارت بود از پرورش کرم ابریشم به روش سنتی در تلمبار که پس از طی حدود بین ۴۵ روز تا ۲ ماه کرمها تبدیل به پیله و در نهایت بعد از طی فرایند ابریشمکشی، نخ ابریشم تولید می شد. معمولا در دهه اول اردیبهشت پرورش دهندگان کرم ابریشم در تدارک خرید تخم کرم ابریشم می شدند و در اواخر ماه خرداد پیلهها را برداشت می کردند.
به دلیل محدودیت زمانی برداشت محصول و همچنین همزمانی با فصل برنجکاری و کمبود نیروی کار، در زمانهای گذشته نوغانداران چافی، برداشت نوغان را به صورت مشارکتی و در قالب کمک به یکدیگر در راستای آیین یاوری به نام کج چینی انجام می دادند.
در آن روز نوغاندار، مهمانی بزرگی را تدارک می دید. زن صاحبخانه ظرف اسپند را دور سر تک تک مهمانان می چرخاند و با صلوات بر محمد(ص) ظرف اسپند را تحویل مرد خانه می داد تا به دور تلمبار نیز بچرخاند، مرد وارد تلمبار می شد و به همراه چند نفر، کار تخلیه تلمبار (محل پرورش ابریشم) را بر عهده می گرفت و شاخههای خشک درخت توت را که پیلههای تر ابریشم به آن چسبیده بودند، دسته دسته بر می داشت و روی زیراندازهایی که زیر سایه سار توتستانها پهن شده بود می گذاشتند. همزمان یاوران دیگری پیلههای سرسیاه و لکهدار را نیز در زنبیلی جدا می گذاشتند.
افراد حاضر، هر یک دستهای از آنها را که روی هم پشته شده بودند، بر می داشتند و یکی یکی پیلههای تر ابریشم را از شاخهها جدا و برگهای خشک شده توت را که به پرز پیلهها چسبیده بودند جدا می کردند. بعد از این کار، پیلهها را داخل زنبیلهای کوچکی که کنارشان قرار داشت، می ریختند. یک نفر هم در این میان وظیفه داشت تا زنبیل های پر شده را در گونیهای بزرگ خالی کرده همچنین او دستههای جدید را جلوی افراد گذاشته و پذیرایی با چای و آب به افراد، هنگام کار هم بر عهده او بود.
هنگام ظهر را باید زمان اوج شادمانی مراسم کج چینی دانست، زیرا نهار آن روز بر عهده نوغاندار بود و بانوی خانه بعضا” در همان باغ زیراندازی پهن نموده و روی آن سفره میگستراند. غذاهای خاص آن روز عبارت بودند از باقلا خوروش (باقلای تازه چین همان باغ)، سیر تازه، ماهی شور اشبلدار و خورشت آلو قیصی و در برخی خانوادههای متمول فسنجان و قیمه هم تهیه می شد. این سفره را می بایست نوعی سفره ولیمه تلقی نمود، زیرا علاوه بر کسب درآمد برای نوغاندار، نوعی صله رحم نیز محسوب می شد که در دین اسلام به آن بسیار تاکید شده است. بعد از صرف ناهار از افراد با چای و شیرینی نیز پذیرایی می شد. بعد از صرف چای و شیرینی کمی استراحت می کردند و پس از آن، کار دوباره آغاز می شد. در این روز گفتن خاطرات، قصه و همچنین خواندن ترانههای محلی نیز مرسوم بود تا از نشاط کار کاسته نشود.
خوردن عصرانه نیز از دیگر برنامههای این روز بود. نوغاندار پس از خوردن عصرانه، نگاهی به باقی پیلههای جدا نشده می کرد تا بتواند براساس زمانبندی، قبل از غروب آفتاب، کار برداشت محصول را به پایان برساند. بعد از پایان کار کیسههای بزرگ پیلههای تر ابریشم را برای فروش به بازار می بردند، نوغاندار پیش از فروش، گونیها را وزن می کرد و آنها را در اختیار عوامل فروش قرار می داد و سپس به کارخانه تولید ابریشم ارسال می شد.
رسم دیگری که میتوان از آن نام برد مربوط به نردبانی است که از آن جهت بالا و پایین آمدن از تلمبار (محل نگهداری کرم ابریشم) کاربرد داشت، به این شرح که بعد از اتمام خال گذاری (شاخه گذاشتن بروی کرمها در مراحل پایانی کار) نردبان را به تعداد ۳ بار بر روی زمین می زدند و در هر سه مرحله این جمله را تکرار می کردند : ای خدا ما به این نوغان هم غذا دادیم و هم آب ( سطلی را پر از آب می کردند و به اطراف تلمبار می ریختند) تو هم به ما روزی خوب بده . و مثلا اگر یک جعبه نوغان بود، میگفتند: خدایا ۷ مّن خدایا ۷ مّن خدایا ۷ مّن (هر من شش کیلو بود) و این کار توسط یکی از کودکان خانواده که هنوز به سن تکلیف نرسیده بود انجام می شد، زیرا اعتقاد داشتند که خدا به حرف کودک به تکلیف نرسیده که گناهکار نیست بیشتر توجه میکند . این کار را رو به سمت قبله انجام می دادند (همه تلمبارها را به سمت قبله می ساختند) بعد از حدود ۷ تا ۹ روز، زمانیکه برداشت پیله فرا میرسید ۲۴ ساعت جلوتر زیر شاخههای تلمبار را برمی داشتند تا آماده شده باشد.

یکی دیگر از باورهای رایج در کار نوغانداری این بود که تعدادی از کرمها که از برگ خوری جا می ماندند و از بالای تلمبار به پایین می افتادند، نوغاندار این کرمها را دیگر به جایگاه اولیه خود بر نمیگرداند بلکه آن را در یک محل دیگری با نام قرار می داد و نگهداری از آن را به یک نوجوان یا جوان خانواده می سپرد. در نهایت پول فروش این قسمت از پیلهها هم متعلق به همان نوجوان یا جوان بود. به نظر میرسید، هدف از این کار آموزش و تشویق نسل جوان به یادگیری مهارت نوغانداری بود.
پول حاصل از فروش پیله نیز برای اهالی روستا مقدس و انجام برخی از کارها نظیر زیارت، تهیه جهزیه برای دختر، عروسی برای پسر و خرید خانه را به بعد از فصل برداشت پیله موکول میکردند.
اولین دیدگاه را شما بنویسید