سخنرانی امام حسین (ع) در مقابل لشکر عمر بن سعد

آنگاه حسین سخن خود را پی گرفت و گفت :

-اگر در این سخن شک دارید، آیا در این هم تردید دارید که من فرزند دختر پیامبر شما هستم؟ به خدا سوگند در تمام مغرب و مشرق عالم به جز من کسی نوه پیامبر شما نیست. پس برای چه قصد جان مرا کرده اید؟ آیا کسی از شما را کشته ام؟ مالی از شما را ضایع کرده ام و یا زخمی بر شما وارد کرده ام که خواهان تقاص آن هستید؟

هیچ صدایی از لشکر ابن سعد برنخاست و هیچ کس به حسین پاسخ نداد. پس حسین ادامه داد:

-ای شبث بن ربعی! و ای یزید بن حارث ! ای قیس بن اشعث و ای حجار بن ابجَر ! آیا شما به من نامه ننوشتید که میوه ها رسیده و باغ ها سبز و چشمه ها پر آب شده است ، به سوی ما بیا و بر سپاه آماده ی خود وارد شو؟

این افراد که در لشکر ابن سعد حضور داشتند پاسخ دادند که ما نامه ننوشته ایم. حسین در جوابشان گفت: سبحان الله ، سبحان الله … چرا انکار می کنید؟ به خدا قسم شما نامه نوشتید.

آنگاه حسین به لشکر مقابل گفت : اگر مرا نمی خواهید پس بگذارید به نقطه ای امن در زمین خدا بروم.

قیس بن اشعث گفت : ما از این حرف ها بی اطلاعیم. همینقدر می دانیم که باید زیر بار حکم عموزاده های خود درآیی. مطمئن باش که او آنگونه که دوست داری با تو رفتار خواهد کرد و به تو بدی نخواهد رساند.

حسین در جواب قیس گفت: تو هم مانند برادرت حسین بن اشعث هستی. آیا علاقه مندی که بنی هاشم بیش از خون مسلم بن عقیل را از تو طلب کنند؟

او خطاب به قیس ادامه داد : نه! به خدا سوگند که من دست ذلت و خواری به آنان نمی دهم و مانند بردگان مطیع و تسلیم آنان نمی شوم. ای بندگان خدا از نتسزاگویی شما و هر متکبر بی اعتقاد به قیامت به پروردگار خود و شما پناه می برم.

حسین سپس مرکب خود را خواباند و از عقبه بن سمعان خواست بر آن زانوبند بزند تا بدین وسیله نشان دهد که با آن قوم سر جنگ ندارد.

نقل از کتاب چراغ زمین

    اولین دیدگاه را شما بنویسید

ارسال دیدگاه