در منطقه چاف و چمخاله ، مخصوصا” منطقه چاف ، هر گاه در عین تابش آفتاب، باران نیز ببارد معمولا” می گویند : شالؤونِ عروسی یه – به لهجه چافی : یعنی عروسی شغالهاست !
براستی بین همزمانی درخشش خورشید و بارش باران و عروسی شغالها چه شباهتی وجود دارد؟ به گمانم این شباهت ، دیداری و شنیداری و بطور کلی محسوس نیست. شباهت این دو در پهنه ی مجردات و ارزش هاست. بدین معنا که تابش آفتاب را چافی ها خوب و خوش می شناسند و به هوای آفتابی به لهجه چافی ، “هوا خوشی” می گویند و آنرا در برابر هوای ابری و بارانی قرار می دهند.
به سخنی چنانکه برخلاف مردم مناطق خشک و کم آب “آباد کردن” را نه وجود آب و گیاه که مترادف با نابودی پوشش گیاهی و بریدن درختان می پندارند که در اینجا نیز نه پیک بارش و رویش و شادی که پیام آور اندوه و دلتنگی است. به عبارت دیگر نزد اینان هوا ابری است، یعنی بد است و هوا آفتابی است یعنی هوا خوب است. پس وقتی “آفتاب-وارش” است، یعنی هم باران می بارد و هم خورشید می درخشد ، هوا همزمان هم خوب است هم بد.
عروسی شغالها هم ترکیبی است از خوبی و بدی : عروسی جشن و شادی است و شغال همچون روباه و گرگ، دشمن زیرکِ آدمیان است.
بنابراین شباهت “شالؤون عروسی” و “آفتاب-وارش” با هم ، بد و خوب است. آنچه این تصور را تقویت می کند وجود تعبیرهای مشابه است.
زاک، دوشمنِ شیرینِ پئر و مارهَ : فرزند، دشمن شیرین پدر و مادر خود است.
خوشی، ناخوشی داره : خوشی ، ناخوشی دارد.
ناگفته نماند که با کاهش پوشش گیاهی در شمال ایران و بخصوص منطقه ی چاف و افزایش فاصله ی بالاترین و پایین ترین دما در طول شبانه روز و نیز در طول سال، تصور گذشتگان ما درباره آبادکردن جنگل و بدی هوای بارانی بیش از پیش ناروا و نادرست جلوه می کند.
اولین دیدگاه را شما بنویسید