درخت انجیر کنار حوض خانه امان، همچون دوستی قدیمی و وفادار سالها در کنار ما زندگی می کرد. این درخت با تنه ی قطور و شاخه های پربرگش سایه ای دلپذیر در روزهای گرم تابستان برایمان فراهم می کرد.
هر سال وقتی بهار می رسید و گل ها شکوفا می شدند، درخت انجیر ما هم به زندگی دوباره برمی گشت. برگهای سبز و درخشانش به آرامی در باد می رفصیدند و بوی خوش آن به مشام می رسید.
درخت انجیر کنار حوض خانه امان، نه تنها میوه های خوشمزه داشت بلکه مکانی برای بازی بچه ها و نشستن بزرگترها بود.
یادش به خیر! تابستان ها با خانواده و دوستان دور درخت جمع می شدیم و زیر سایه اش میوه های انجیر را می چیدیم. حس شیرینی و شادی چیدن آنها در دلهایمان می جوشید.
درخت انجیر کنار حوض خانه امان، گاهی رازهای زندگی ما را می شنید. وقتی غمگین بودیم و یا دلمان می گرفت، به زیر سایه اش می رفتیم و با آن صحیت می کردیم. گویی درخت انجیر ما با برگ هایش به ما آرامش می داد.
اکنون که به آن درخت نگاه می کنم، یاد تمام لحظات خوب و بدی که در کنار آن گذرانده ام، می افتم.
درخت انجیر کنار حوض خانه امان، نه تنها یک درخت بلکه بخشی از زندگی و خاطرات ما بود.
نوشته : ﻫ-الف.چافی
اولین دیدگاه را شما بنویسید