وقتی سوت پایان به صدا درمیآید، برای برخی زندگی تازه آغاز میشود. در حاشیه دریای خزر، جایی که عطر بهارنارنج با بوی شالی درمیآمیزد، تیمی نفس میکشد که اعضایش ثابت کردهاند فوتبال، نه یک ورزش، که یک آیین جاودانه است. اینجا چاف است؛ و این روایت مردانی است که تقویم را شکست دادهاند.
خورشید که از پشت تالابهای لنگرود بالا میآید و انوار طلاییاش را بر سواحل ماسهای «چاف» میپاشد، زندگی در این شهر ساحلی ریتم همیشگیاش را میگیرد. کشاورزان راهی مزارع هندوانه و برنج میشوند و صیادان تورهایشان را وارسی میکنند. اما غروبهای اینجا، رنگ و بوی دیگری دارد. غروبهای چاف، متعلق به کسانی است که سالها پیش، قهرمانان بیبدیل زمینهای خاکی بودند و امروز، با موهای سپید اما دلهایی جوان، تحت لوای «تیم فوتبال پیشکسوتان چاف» گرد هم میآیند.
برای درک هویت تیم پیشکسوتان چاف، باید به عقب برگشت. به دهههای پنجاه و شصت؛ دورانی که خبری از چمنهای مصنوعی و استادیومهای مدرن نبود. چاف، نگین سرسبز گیلان، همواره مهد استعدادهای نابی بوده که با پاهای برهنه بر روی ماسههای داغ ساحل یا زمینهای سفت و گِلی، تکنیکهای ناب فوتبال را مشق میکردند.
آن روزها، فوتبال در چاف فقط یک بازی نبود؛ تنها سرگرمی و شاید تنها راه برای فریاد زدن آرزوهای بزرگ بود. جوانان آن روزگار که حالا استخوان ترکانده و پیشکسوت شدهاند، در زمینهایی بازی میکردند که مرزش با خطهای آهک مشخص نمیشد، بلکه با شور و اشتیاق تماشاگرانی تعریف میشد که دور تا دور زمین حلقه میزدند.
اکنون، تیم پیشکسوتان چاف، عصاره همان دوران است. آنها بازماندگان نسلی هستند که فوتبال را با عشق خالص آموختند. وقتی از یکی از قدیمیهای تیم میپرسی که چرا هنوز بازی میکنی، با لبخندی که چروکهای دور چشمش را عمیقتر میکند، میگوید: «فوتبال برای ما مثل نفس کشیدن است. اگر بازی نکنیم، انگار بخشی از وجودمان را در گذشته جا گذاشتهایم.»
ورود به رختکن تیم پیشکسوتان چاف، شبیه ورق زدن آلبومهای قدیمی است. بوی پمادهای ضددرد و ویکس، با بوی عرق و چمن در هم آمیخته است. اینجا خبری از غرور کاذب ستارههای امروزی نیست. همه با هم برابرند؛ از کاپیتان سابق که روزگاری لرزه بر اندام مدافعان حریف میانداخت تا دروازهبانی که حالا برای شیرجه رفتن کمی محتاطتر شده است.
در این رختکن، صحبتها فراتر از تاکتیکهای ۴-۴-۲ یا پرسینگ از جلو است. آنها از قیمت کود شیمیایی، وضعیت صید ماهی، نوههای تازه به دنیا آمده و دردهای مزمن زانو حرف میزنند. اما به محض اینکه لباسهای ورزشی را به تن میکنند، یک دگردیسی عجیب رخ میدهد. آن مردان خسته از کار روزانه، ناگهان به جوانانی تبدیل میشوند که گویی زمان برایشان در بیستسالگی متوقف شده است.
یکی از نکات برجسته این تیم، اتحاد و برادری است. در چاف، تیم پیشکسوتان فراتر از یک باشگاه ورزشی، یک نهاد اجتماعی قدرتمند است. آنها در غم و شادی یکدیگر شریکاند. اگر یکی از اعضا دچار مشکل شود، کل تیم بسیج میشود. این روحیه پهلوانی، میراثی است که از بزرگان فوتبال گیلان به آنها رسیده و آنها با وسواس از آن پاسداری میکنند.
بازی شروع میشود. شاید سرعت دویدنها مثل گذشته نباشد، شاید نفسها زودتر به شماره بیفتد، اما «هوش فوتبال» چیزی نیست که با افزایش سن از بین برود؛ بلکه صیقل میخورد. تماشای بازی پیشکسوتان چاف، کلاس درسی از جایگیریهای صحیح، پاسهای دقیق و بازیخوانی است.
در میانه میدان، هافبک طراح تیم با یک نگاه، وینگر راست را در فضای خالی پیدا میکند. توپ با یک کات داخل پا، دقیقاً روی بند کفش همتیمی مینشیند. اینها حرکاتی است که در هیچ آکادمی مدرنی نمیتوان به این سرعت آموخت؛ این حاصل سالها تجربه در زمینهای خاکی و چمنی است.
فریادهای کنار زمین هم شنیدنی است. مربی تیم که خود یکی از موسپیدان است، با هیجانی وصفناپذیر دستورات تاکتیکی میدهد: «آقا … ، فضای پشت سرت را ببند!» یا «حاجی، توپ را نگه دار، عجله نکن!»
نکته جالب اینجاست که رقابت در این سطح، اگرچه جدی است، اما توام با احترام است. وقتی بازیکنی زمین میخورد، بازیکن حریف اولین کسی است که دستش را میگیرد و بلند میکند. اینجا «بازی جوانمردانه» یک شعار فیفا نیست، یک سبک زندگی است.
تیم پیشکسوتان چاف تنها به بازیهای درون تیمی اکتفا نمیکند. آنها سفیران ورزشی منطقه هستند. دعوت از تیمهای پیشکسوت شهرهای دیگر گیلان و حتی استانهای همجوار، بخشی از برنامه تقویم ورزشی آنهاست. وقتی تیمی از لاهیجان، رشت یا انزلی به چاف میآید، ضیافتی برپا میشود.
پس از پایان بازی، نتیجه روی تابلو هرچه که باشد، فراموش میشود. سفرهای پهن میشود به وسعت دلهای دریایی مردم چاف. ماهی کباب، برنج محلی و زیتون پرورده، بهانهای میشود برای تجدید دیدارها. در این محافل است که خاطرات زنده میشوند:
این دیدارها، کارکردی فراتر از ورزش دارند. آنها پیوندهای اجتماعی را بین شهرهای مختلف محکم میکنند و نشان میدهند که ورزش میتواند پلی باشد برای دوستیهای پایدار در سنین میانسالی و کهنسالی.
با وجود تمام زیباییها، تیم پیشکسوتان چاف با چالشهایی نیز روبروست. کمبود امکانات، همواره سایه سنگین خود را بر ورزش مناطق کوچک حفظ کرده است. زمین چمن نیاز به رسیدگی مداوم دارد، لباسها و تجهیزات هزینه دارند و اعزام تیم به مسابقات بروناستانی نیازمند بودجه است.
اغلب هزینهها به صورت شخصی و با همیاری خود بازیکنان تأمین میشود. عشقی که آنها به تیم دارند، باعث میشود از جیب خود مایه بگذارند تا چراغ این تیم روشن بماند. اما آنها نیازمند حمایت مسئولین محلی هستند. یک زمین تمرین باکیفیتتر، حمایتهای پزشکی و فیزیوتراپی برای بدنهای آسیبپذیر این ورزشکاران و برگزاری تورنمنتهای منظم، کمترین انتظاری است که میتوان داشت.
با این حال، هیچکدام از این کمبودها نتوانسته شعله اشتیاق آنها را خاموش کند. آنها معتقدند که فوتبال متعلق به آنهاست و تا زمانی که پاهایشان توان حرکت دارد، پرچم فوتبال چاف را بالا نگه خواهند داشت.
تیم پیشکسوتان چاف، یک کارکرد پنهان و بسیار حیاتی دیگر هم دارد: الگوسازی برای نسل جدید.
وقتی نوجوانان چافی میبینند که پدران و پدربزرگهایشان با این شور و حرارت ورزش میکنند، به سمت ورزش کشیده میشوند. حضور پیشکسوتان در کنار زمینهای تمرین مدارس فوتبال، وزن و اعتباری خاص به آموزشها میدهد. آنها گنجینههای زندهای هستند که تجربیاتشان را رایگان در اختیار نسل جدید قرار میدهند.
بارها دیده شده که در حاشیه تمرین تیم پیشکسوتان، کودکان با توپ جمعکنی شروع کردهاند و با شنیدن نصایح این پیرمردانِ دوستداشتنی، مسیر حرفهای خود را پیدا کردهاند. پیشکسوتان مدام به جوانان گوشزد میکنند که فوتبال فقط دریبل و شوت نیست؛ اخلاق، احترام به مربی و دوری از حواشی، کلید ماندگاری است.
خورشید در افق مرداب چاف غروب کرده است. تمرین تمام شده است. بازیکنان با بدنهایی کوفته اما روحهایی سبکبال، دور هم جمع میشوند تا چای تازهدمی بنوشند. بخار چای در هوای مرطوب شمال میپیچد و صدای خندهها فضا را پر میکند.
تیم فوتبال پیشکسوتان چاف، نمادی از ایستادگی است. آنها ثابت کردهاند که سن فقط یک عدد است و شور زندگی در رگهای کسانی که عاشقاند، هرگز خشک نمیشود. آنها عقابهایی هستند که شاید دیگر نتوانند تا ابرها اوج بگیرند، اما هنوز هم در آسمان فوتبال این منطقه، باوقار و باشکوه پرواز میکنند و سایه حمایت و تجربه خود را بر سر شهر چاف گسترانیدهاند.
این تیم، قصهای ناتمام است؛ قصهای که هر هفته، با هر پاس، با هر شوت و با هر دورهمی، ورقی تازه میخورد. و تا زمانی که دریای خزر موج میزند، قلب فوتبال در سینه ستبر پیشکسوتان چاف خواهد تپید.
در دنیایی که فوتبال گاهی درگیر پولهای هنگفت و فساد میشود، تیمهایی مثل پیشکسوتان چاف یادآوری میکنند که روح واقعی این ورزش کجاست. روح فوتبال در ساقهای خسته مردی است که بعد از ده ساعت کار در شالیزار، ساک ورزشیاش را برمیدارد و با شوق کودکی، به سمت زمین میدود تا دوستانش را ببیند و دقیقهای فارغ از رنج دنیا، به دنبال توپ بدود.
این روایت، ادای احترامی است به تمام کسانی که چراغ ورزش را در چاف روشن نگه داشتهاند؛ به پیشکسوتانی که دیروز قهرمان بودند و امروز، اسطورههای زنده امید و نشاطاند.
اولین دیدگاه را شما بنویسید