دسته: داستان

1 سال پیش

کلاغ سیاه

هنوز تعطیلات شروع نشده بود. همه می خواستند به خطه ی سرسبز شمال سفر کنند.وسایط نقلیه عمومی نایاب شده بودند. سواری هایی هم که به…

1 سال پیش

قتل در ساحل چاف1

آن شب ساحل چاف سرد و تاریک بود. آسمان به رنگ عمیق سیاه درآمده بود و ستاره ها مانند الماس های کوچک در دل تاریکی…

1 سال پیش

روانی

نیمه شب بود.  باران شدیدی می‌بارید.  راننده سرعتش را کم کرد و با احتیاط رانندگی می کرد. تصادف یا خراب شدن ماشین در جاده جزو…

1 سال پیش

کشکرت

از آغاز صبح همین گوشه و اطراف دور می زد و می آمد روی بلندی های درخت انجیر کوچک اندامِ حیاط خانه امان می نشست،…

1 سال پیش

داستان محمود دیوانه

دیوانه نبود، اما دیوانه اش کردند در شهر لنگرود، با همه ی کوچکی اش، انسان های فراوانی دارد که هر یک برای خودش تاریخی دارند…

1 سال پیش

رباب : احمد پاینده لنگرودی

در محله جاده چمخاله لنگرود ، سه دختر بودند که خیلی به هم نزدیک بودند و دوستی ژرف داشتند . بطوریکه هر روز یکدیگر را…