آشنایان علم تفسیر حتماً نام ملا فتحالله، مؤلف تفسیر فارسی قرآن مجید موسوم به «منهاجالصادقین» را شنیدهاند و میدانند که وی اهل کاشان بود و هنگامی که هنوز به نگارش تفسیر قرآن اشتغال داشت بر اثر سکته درگذشت و چون وصیت کرده بود بعد از مرگ جنازهاش به نجف اشرف حمل و در جوار مرقد حضرت علی(ع) دفن شود، اطرافیانش جنازه را در داخل تابوتی نهاده و در داخل دخمهای، به امانت گذاشته و در دخمه را با خشت و گچ مسدود نمودند تا روز بعد نسبت به غسل دادن و کفن کردن جسد و تهیه وسیله و حمل آن به نجف اشرف اقدام نمایند.
ساعتی بعد از آنکه جسد در داخل دخمه قرار داده شد، ملا فتحالله که بر اثر سکته موقتاً بیهوش شده بود به هوش آمد و با اندکی کنکاش در اطراف متوجه وضعیت خود شد و با اندکی دست کشیدن به در و دیوار دخمه دریافت که در بد وضعی گیر افتاده و خودش به هیچوجه قادر به استخلاص خود نیست. در این حال تنها اندیشهای که به ذهنش خطور کرد این بود که مرگ حق است و چنانچه در آن دخمه بمیرد دعوت حق را لبیک گفته، ولی متأثر شد از اینکه در صورت زنده به گور شدن، تفسیری که نگارش آن را آغاز کرده ناتمام خواهد ماند.
در همان شرایطی که ملا فتحالله در تاریکی دخمه به نیمهتمام ماندن کار خویش میاندیشید، استاد بنایی که جلوی دخمه حاوی جسد او را دیوار کشیده بود، به خانه رسید و ضمن وارسی ابزار کار خود متوجه شد که تیشهاش مفقود شده و چون احتمال میداد تیشه را موقع کار در نزدیکی دخمه جا گذاشته باشد، به محل دخمه برگشت و چون از جستوجو در آنجا نتیجهای نگرفت، با خود فکر کرد که ممکن است هنگام کار، تیشه از دستش به داخل دخمه افتاده باشد.
از آنجا که بنا روز بعد قرار بود در جای دیگری به کار بپردازد و برایش امکانپذیر نبود تا زمان باز کردن در دخمه جهت بیرون آوردن جسد و حمل آن به نجف منتظر بماند، با خود اندیشید که شاید با تیشه بتواند خشت و گچ در دخمه را شکافته و تیشهاش را بیرون آورد. لذا شروع به شکافتن در دخمه کرد و پس از لحظاتی، ملا فتحالله که صدای تیشه را شنیده بود، فریاد زد و بنا را متوجه خود ساخت و از مرگ حتمی نجات یافت.
جالب توجه است که مدتی بعد از اتمام کتاب «منهاجالصادقین»، ملا فتحالله درگذشت و این تفاوت درخشان دیده شد که یک بار بهخاطر ناتمام ماندن کتاب، در دخمه محبوس شده بود و بار دیگر پس از پایان نگارش آن، از دنیا رفت.
اولین دیدگاه را شما بنویسید