گیلان در ذهن بسیاری از ایرانیان فقط یک استان سرسبز نیست؛ یک جهان فرهنگی مستقل و زنده است. از بارانهای طولانی و بوی شالیزار تا خانههای سقفشیروانی، از ماهی و سبزی و سیر تا موسیقی محلی و زبان گیلکی، همهچیز در گیلان حسی از «زیستن نزدیک به طبیعت» را القا میکند. مردم گیلان در تصور عمومی، مردمانی خونگرم، شوخطبع، اهل معاشرت، دوستدار غذا، وابسته به خاک و آب، و درعینحال دارای نوعی استقلال فرهنگی هستند.
اگر بخواهیم در دنیا مردمانی را پیدا کنیم که از برخی جهات به گیلانیها شباهت داشته باشند، باید به مناطقی نگاه کنیم که چند ویژگی را همزمان دارند : اقلیم مرطوب و بارانی-کشاورزی پررنگ، بهویژه برنجکاری یا باغداری-پیوند قوی با دریا، رودخانه یا تالاب-آشپزی معطر و گیاهمحور-موسیقی و فرهنگ محلی زنده-حس هویت منطقهای نیرومند
با این معیارها، چند منطقه در جهان بیش از بقیه جلب توجه میکنند.

۱) سواحل دریای سیاه در ترکیه؛ نزدیکترین شباهت
شاید نزدیکترین شباهت به گیلان را بتوان در بخش شرقی سواحل دریای سیاه ترکیه دید؛ جاهایی مثل ریزه، ترابزون، آرتوین و اردو. این مناطق تقریباً همان تصویری را دارند که بسیاری از ما از شمال ایران میشناسیم: باران فراوان، کوههای سبز، مه، رودهای پرآب، باغها و روستاهایی که بر شیب کوه نشستهاند.
مردم این ناحیه مانند گیلانیها رابطهای عاطفی با زمین و طبیعت دارند. در آنجا نیز چایکاری، باغداری، دامداری و ماهیگیری بخشی مهم از زندگی روزمره است. همانطور که در گیلان، سفره بدون سبزی، سیر، زیتون، ماهی یا خوراکهای ترشمزه معنای کاملی ندارد، در سواحل دریای سیاه ترکیه هم آشپزی محلی بر مواد تازه، سبزیها، ماهی، ذرت و لبنیات استوار است.
از نظر خلقوخو هم شباهتهایی دیده میشود. مردم این منطقه در ترکیه معمولاً پرانرژی، اهل شوخی، خانوادهدوست و دارای تعلق محلی بسیار قوی هستند. موسیقی پرتحرک و رقصهای جمعیشان نیز یادآور آن است که جوامع بارانی و کوهپایهای، معمولاً سنتهای شفاهی و آیینی بسیار زندهای دارند. اگر کسی بخواهد جایی را در جهان مثال بزند که از نظر ترکیب «باران، سبزی، کوه، دریا، خوراک محلی و غیرت منطقهای» شبیه گیلان باشد، سواحل دریای سیاه ترکیه احتمالاً در صدر فهرست قرار میگیرد.

۲) گالیسیا در شمالغرب اسپانیا؛ باران، دریا و هویت محلی
گالیسیا، در شمالغرب اسپانیا، یکی دیگر از مناطقی است که شباهتی جالب به گیلان دارد. اسپانیا را اغلب با آفتاب و خشکی میشناسند، اما گالیسیا استثناست: منطقهای سبز، مهآلود، بارانی و رو به اقیانوس اطلس. اینجا هم مانند گیلان، آبوهوا نقشی اساسی در ساختن روحیه و فرهنگ مردم داشته است.
گالیسیها نیز مانند گیلانیها مردمانیاند که دریا و زمین هر دو برایشان مهماند. صید ماهی و غذاهای دریایی در کنار کشاورزی و دامداری، بخش مهمی از اقتصاد و فرهنگشان را شکل داده است. آشپزیشان مانند آشپزی گیلانی، بسیار محلی، ساده اما عمیق، وابسته به تازگی مواد اولیه و متکی بر ذائقهای است که طبیعت را دستکاریِ بیش از حد نمیکند.
از حیث هویت فرهنگی هم گالیسیا قابل توجه است. همانگونه که گیلکی فقط یک لهجه روزمره نیست بلکه حامل حافظه و شخصیت فرهنگی یک منطقه است، زبان و هویت گالیسی نیز برای مردم آنجا جنبهای فراتر از ابزار ارتباط دارد. این حسِ «ما مردمان این اقلیم بارانی هستیم و فرهنگ خودمان را داریم» یکی از مهمترین شباهتهای گالیسیا و گیلان است.
همچنین نوعی آرامش آمیخته با درونگرایی ملایم در فرهنگ گالیسی دیده میشود؛ چیزی که در برخی توصیفها از مردم گیلان نیز دیده میشود: مردمانی اهل تماشای طبیعت، اهل زندگی روزمره و لذتهای کوچک اما عمیق.

۳) مینهو در شمال پرتغال؛ روستا، باران و سرسبزی
شمال پرتغال، بهویژه منطقه مینهو، نیز از جهات زیادی میتواند یادآور گیلان باشد. این منطقه سرسبز، بارانی و کشاورزیمحور است. خانههای روستایی، باغها، رودها و فرهنگ خوراک محلی در آن نقش پررنگی دارند. مانند گیلان، در اینجا نیز مردم احساس نزدیکی به زمین و محصول دارند.
شباهت مهم دیگر، پیوند میان سنت و روزمرگی است. در بسیاری از مناطق دنیا، سنت فقط در مراسم و جشنها حضور دارد، اما در جاهایی شبیه گیلان و مینهو، سنت در غذای روزانه، نوع معاشرت، باغچه خانه، آهنگ محلی و حتی ریتم کار مزرعه زنده است. این زنده بودن سنت، نه بهصورت موزهای، بلکه در متن زندگی، یکی از ویژگیهای اصلی جوامع گیلانیگونه است.
در شمال پرتغال نیز مانند گیلان، غذا فقط وسیله سیر شدن نیست؛ بخشی از هویت و گفتوگوی اجتماعی است. اهمیت نان، سبزی، غذاهای دریایی، سوپها و خوراکهای خانگی، نشان میدهد که چگونه اقلیم مرطوب و کشاورزی غنی، فرهنگی خوشخوراک و خانوادهمحور میسازد.

۴) کرالا در جنوب هند؛ سرسبزی، آب و آشپزی معطر
اگر از اروپا فاصله بگیریم، یکی از جالبترین نمونهها کرالاست؛ ایالتی در جنوب هند با آبوهوای استوایی، بارندگی فراوان، پوشش گیاهی انبوه، شبکهای از آبراههها و فرهنگی بسیار غنی. البته کرالا از نظر دینی، تاریخی و جمعیتی با گیلان تفاوتهای زیادی دارد، اما از لحاظ «رابطه با طبیعتِ مرطوب» و «فرهنگ خوراک و آب» شباهتهایی چشمگیر دارد.
کرالا هم مانند گیلان سرزمین سبزی، برنج، ماهی و خوراکهای معطر است. در هر دو منطقه، غذا پیوند مستقیمی با اقلیم دارد. وقتی هوا مرطوب و زمین حاصلخیز است، آشپزی نیز به سوی گیاهان تازه، ادویهها یا چاشنیهای طبیعی، برنج و فرآوردههای آبی میرود. در گیلان این ذائقه را در سبزیهای محلی، سیر، بادمجان، رب انار و ماهی میبینیم؛ در کرالا در نارگیل، برگ کاری، تمرهندی، ماهی و برنج. مواد اولیه فرق دارند، اما منطق فرهنگی مشابه است: سفره باید عطر طبیعت را داشته باشد.
کرالاییها نیز مانند گیلانیها دلبستگی زیادی به ناحیه خود دارند و منطقهشان را صرفاً یک واحد اداری نمیدانند، بلکه آن را خانهای فرهنگی میشمارند. آبراههها، قایقها، بارانهای موسمی و شالیزارها در کرالا همان نقشی را دارند که تالاب، دریا، رود و شالیزار در گیلان.

۵) ژاپنِ نواحی روستایی بارانی؛ نظم و طبیعتمحوری
در نگاه اول شاید ژاپن دور از ذهن به نظر برسد، اما برخی نواحی روستایی و مرطوب ژاپن، بهخصوص مناطقی که برنجکاری در آنها محور زندگی است، از بعضی جنبهها یادآور گیلاناند. شالیزار، بارندگی، مه، کوه و پیوند عمیق با فصلها در این مناطق بسیار پررنگ است.
شباهت بزرگ، احترام به طبیعت و فصلهاست. در گیلان هم زندگی سنتی بدون شناخت باران، زمان نشا، برداشت، رطوبت و گردش فصلها ناممکن بوده است. در بسیاری از روستاهای ژاپن نیز همین وابستگی دقیق به ریتم طبیعت دیده میشود.
از منظر خوراک هم شباهتهایی هست: توجه به تازگی مواد اولیه، مصرف ماهی، اهمیت برنج و نقش اصلی طعمهای طبیعی. البته آشپزی ژاپنی سادهتر و کمادویهتر از آشپزی گیلانی است، اما هر دو بر این اصل استوارند که ماده غذایی باید شخصیت خود را حفظ کند.
در عین حال، تفاوت مهم اینجاست که فرهنگ ژاپنی بهطور کلی رسمیتر و منضبطتر است، در حالی که فرهنگ گیلانی عموماً راحتتر، شوختر و معاشرتیتر تلقی میشود. بنابراین شباهت بیشتر در «زیستبوم» و «منطق زندگی با طبیعت» است، نه لزوماً در همه جنبههای خلقوخویی.

۶) جزایر بریتانیا، بهویژه ایرلند و غرب اسکاتلند؛ باران و روح محلی
ایرلند و بخشهایی از غرب اسکاتلند نیز با گیلان شباهتهایی دارند. این مناطق سرسبز، بارانی، مهگرفته و دارای فرهنگی محلی و موسیقاییاند. مردم آنجا نیز مانند مردم گیلان، رابطه نزدیکی با چشمانداز طبیعی خود دارند. در ادبیات و موسیقیشان باران، دریا، باد، تپه و دلتنگی حضور پررنگی دارد.
اگرچه آشپزی این مناطق به غنای سبزیها و ترشیها و تنوع خوراک گیلان نمیرسد، اما از نظر حس تعلق به سرزمین و حفظ سنتهای زبانی و موسیقایی، شباهتهایی وجود دارد. همانگونه که گیلانیها به زبان، ضربالمثلها، موسیقی محلی و سبک زیست خود افتخار میکنند، در ایرلند و اسکاتلند نیز نوعی پافشاری بر میراث محلی دیده میشود.
این مناطق بیشتر از آن نظر شبیه گیلاناند که طبیعت در آنها فقط پسزمینه نیست؛ بخشی از شخصیت جمعی مردم است.
۷) جنوب چین، بهویژه نواحی برنجکار و مرطوب
جنوب چین نیز، بهخصوص مناطق روستاییِ مرطوب و برنجکار، از نظر ساختار زیستمحیطی و رابطه مردم با زمین، شباهتهایی با گیلان دارد. آنجا هم آب، شالیزار، باران، مه و کشاورزیِ متکی بر کار جمعی نقش مهمی در سازمان زندگی داشتهاند.
در چنین جوامعی، خانواده، همسایگی، همکاری در کار کشاورزی و ارزش غذاهای خانگی بسیار مهم است. این خصوصیات با جهان سنتی گیلان همخوانی دارد. همچنین در جنوب چین نیز سبزیها، برنج، ماهی و مواد تازه جایگاه مهمی در سفره دارند.
البته تفاوتهای تمدنی و تاریخی بسیار زیاد است، اما اگر بخواهیم از منظر «اقلیمِ شکلدهنده فرهنگ» نگاه کنیم، جنوب چین یکی از نمونههای قابل تأمل است.
با همه این مقایسهها، باید تأکید کرد که مردم گیلان فقط حاصل آبوهوای مرطوب نیستند. آنچه گیلانیها را خاص میکند، ترکیب کمنظیری از چند عامل است : همجواری همزمان با دریا، جنگل، کوه و جلگه-تاریخ ارتباط با قفقاز، ایران مرکزی و جهان پیرامون-زبان و خردهفرهنگهای متنوع محلی-آشپزی بسیار پیچیده و ممتاز-نقش پررنگ زنان در اقتصاد و زندگی روزمره سنتی-روحیه معاشرتی، شوخطبع و درعینحال مستقل
در واقع، ممکن است منطقهای در دنیا از نظر باران و سبزی شبیه گیلان باشد، اما آشپزیاش شبیه نباشد. جایی دیگر از نظر هویت محلی شبیه باشد، اما آن نسبت ویژه با شالیزار و تالاب را نداشته باشد. بنابراین شباهتها همیشه نسبیاند، نه کامل.
اولین دیدگاه را شما بنویسید